تبليغاتX
حکایات من
این وبلاگ شامل مطالبیه که من ازش خوشم میاد. پس دلیلی ندارد که شما ازش خوشت بیاد دوست عزیز...

اين جلسه مقاله هاي تصويري را نگاه كرديم و هر كسي در موردي خاص به موضوع مقاله ها كه فرهنگ غذايي مردم ايران بود نگاه كرده بود مثل شيريني ها- نان ها – و يا مقايسه سنت و مدرن در اين فرنگ .

استاد هم نمره ي هر كسي رو دادن البته نمره ها اصلا خوب نبود .

بقيه عكس ها هم قرار شد اگه جلسه بعد تشكيل بشه ببينيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

اين جلسه  هفته ي پژوهش بود و اعلام شد كه كلاس ها تشكيل نمي شه .

 ما رفتيم و از خود استاد هم صحت اين خبر رو پرسيديم و ديگه كلاس نرفتيم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

         فيلم "علف "  را نگاه كرديم .. فيلم در ارتباط  با درسمون بود و در كل زندگي عشاير را نشان داده بود .

فعاليت ها وشيوه زندگي و نحوه ي شكار و بازي ها و سر گرمي ها

و نوع پوشش آنها بسيار خوب به تصوير كشيده شده بود و سختي زندگي آنها و چگونگي كوچ آنها و پيمودن راه هاي بسيار دشوار رانشان داده  بود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

امروز دوستم سمانه كنفرانس داشت ولي وقت نشد كه كنفرانس بده ولي در مجموع اين جلسه  در باره ي فصل دوم جزوه صحبت كرديم يعني مردم نگاري و استاد تعريفي كلي از آن ارائه دادن و در باره ي كاركردهاي آن  نيز صحبت شد و تاكيدي بر اين نكته شد كه انسان شناسي يك علمي است نسبي گرا و مردم نگار نيز بايد در اين علم اين ديد گاه را داشته باشد.

هيچ چيز به صورت مطلق نيست و نمي توانيم بگوييم كه فرهنگ ما از هر فرهنگي بالاتر و بهتر است و بايد در  مورد همه ي فرهنگ ها اطلا عات كافي را داشته باشيم تا اين كه در مورد فرهنگ خود نيز به آگاهي برسيم.

و بعد درباره ي روش مردم نگاري نيز صحبت كرديم كه روشي است نسبي و مردم نگار بايد از درون به هر فرهنگي نظر كند و به يك درك تفهمي و همدلانه برسد.

در ضمن اول كلاس هم در باره ي وبلاگ ها صحبت كرديم و همچنين نظرات بچه ها در باره ي درس و علاقه ي آنها به درس و بحث هاي كلاس .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

انسان شناسي فرهنگ را به مثابه متغيير مستقل مي داند و بعد در باره ي اين جمله ماركس كه مي گويد :   هر آنچه سخت و استوار است دود مي شود و به هوا مي رود .   كه در باره ي مدرنيته اين را گفته است و سرعت تغييرات به گونه اي است كه تمام مولفه هاي سنت كه مثل كوه استوار است در مواجهه با  مدرنيته دود مي شود و به هوا مي رود.

و بعد انواع سنت گرايي گفته شد. يكسري گذشته را مرجع مي دانند و معتقد به پيروي بي چون و چرا هستند و يكسري گذشته را منبع مي دانند كه معتقد به گزينش در سنت هستند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

امروز من كلاس نيومدم چون عروسيم بود پس اگه مي خواستم هم نمي تونستم

البته خيلي بيشتر از كلاس بهم خوش گذشت و قابل قياس با كلاس نبود هر چند هم لذت كلاس جاي خودشو داره

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

 درباره ي قلمرو انسان شناسي صحبت كرديم مثل انسان شناسي اقتصادي و سياسي و حقوقي و پزشكي و خوراك و در آخر هم انسان شناسي فضاي مجازي و  مثال هايي در هر  مورد آورده شد.

ما همچنين به بررسي تاريخ تحولات انسان شناسي پرداختيم و تحولات آن را بررسي كرديم ولي همواره به دنبال شناخت فرهنگ انساني بوده.

و در آخر در باره ي نسبي بودن فرهنگ گفته شد و اينكه هر جامعه فرهنگ خاص خود را دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

انسان شناس بزرگ تفسيري گيرتز است كه فلسفه و انديشه با تجربه و كار ميداني آشتي ميدهد.و همچنين انسان شناسي فرا نو گرا نيز توضيح داده شد.

و بشتر استاد در مورد جهاني شدن صحبت كردند.

اينكه ما در جهان زندگي مي كنيم نه در گوشه اي از آن.

و ما بايد هميشه از تجربيات زندگي خود و ديگران استفاده كنيم.

در ضمن من و دوستام امروز كنفرانس داشتيم ولي وقت نشد كه كنفرانس بديم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

امروز درباره ي مقاله ي تصويري و موضوع عكس ها صحبت كرديم.

خلاصه ي مطالبي كه در كلاس گفته شد :

چون موضوع عكس ها فرهنگ غذايي مردم است درباره ي غذا صحبت كرديم و اينكه غذا تماما فرهنگي است . و در مورد نماد ها گفتيم:

نماد ها هميشه جمعي هستند و هيچ نماد خصوصي وجود ندارد

حداقل بايد دو نفر يك بر داشت از يك نماد داشته باشند و آنرا بفهمند

نمادها و معاني آنها نسبي هستند مگر اينكه به صورت اعتباري تعريف شده باشد مثل چراغ راهنما و روزي خم قابل ابطال است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

استاد جلسه داشتن ما هم فكر كرديم ساعت دو و نيم كلاس تشكيل ميشه.بعد رفتيم ديديم كلاس تشكيل شده 

به خاطر همين نرفتيم  يعني غايب بودم و نميدونم چي گفتن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

اين جلسه كنفرانس داشتيم و درباره ي انسان شناسي صحبت شد.

در ضمن گفته شد كه ابعاد انسان شناسي عبارت است از : نهادي و فرهنگي و گفتماني انسان شناسي به تما م  ابعاد موجود مي پردازد و اطلاعا تي را به خواننده مي دهد.

انسان شناسي هنر ديدن است.ما بايد به تمام مسايل و اتفاقات اطراف توجه كامل را داشته باشيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

درباره سوژه عكس ها كه قرار شد درباره ي فرهنگ غذايي مردم باشدصحبت شد.

درباره وبلاگ ها كه هر جلسه بايد مطلب جديد داشته باشه.

در رابطه با نقد يك كتاب  هم بايد تحويل داده بشه.

و گزارش تحقيقي كه يك تجربه زيسته از خود را بنويسيسم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

مطلب زیر نقد من است از کتاب "زن در تاریخ معاصر ایران" که برای کلاس مردم شناسی فرهنگی تهیه کردم.
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

به نام خدا

زن در تاریخ معاصر ایران

 

پیش از شروع به نگارش قصد دارم این پیش زمینه را خاطرنشان سازم که من می خواستم نقدی بر این کتاب بنویسم که به جز انتقاد از کاستی ها به ستایش از قسمت های قوی نگارش نیز بپردازم ولی متاسفانه کمتر به چنین مواردی برخورد کردم ولاجرم نوشته من بیشتر به انتقاد از این مکتوب می پردازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

راستی از استاد گرامی آقای فاضلی هم به خاطر کم کاریهای اخیر عذر می خوام .اما فکر کنم عذرم کمی موجه بوده .

اما بازم ببخشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

سلام

حسی که الان دارم خیلی واسم قشنگه و امیدوارم همیشه همین قدر قشنگ بمونه . من تا چند روز دیگه سفید ترین لباس دنیا رو تنم می کنم و قشنگ ترین حس های دنیا رو تجربه می کنم . آره دارم عروس میشم اونم چه عروسی وای وای وای ....

خیلی خیلی خوشحالم و از همه می خوام تا واسم دعا کنند.

از دوستای خیلی خیلی خیلی مهربونمم ممنونم که تو این دوران پر از تنش و استرس تنهام نذاشتن.

ایشالا واسه هر سه تاتون جبران کنم قربونتون برم که انقدر ماهین.

باید بگم که من دارم عشق را با همه وجودم خس می کنم و در اینجا به همه دخترا و پسرا می گم که تنهایی را کنار بذارن و به دنبال جفتشون بگردن و معطلم نکنن چون این روزا هیچ وقت تکرار نمی شه..

خیلیم خوشحالم که تو سن کم ازدواج کردم چون مطمئنم کنار همسرم که از جونمم بیشتر دوستش دارم و خواهم داشت بهترین روزها را سپری خواهم کرد و باز هم خوشحالم که بهترین دورانم رو در دوران مجردی تلف نکردم.

پس پیش به سوی زندگی مشترک....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

سلام دوستان .من بعد از یک غیبت حدودا یک ساله برگشتم. به قول استاد فاضلی حیات دوباره من شروع شده. البته عقیده خودم این نیست چون زندگی واسه من جریان داره فقط مسیرش عوض شده و بسیار هم زیباتر از قبل شده و من اصلا حیات خودم را در وبلاگ نویسی نمی بینم.

من دوباره با استاد فاضلی کلاس گرفتم و دوباره عکس و نقد و تحقیق و وبلاگ نویسی ......

البته باید اعتراف کنم که از وبلاگ نویسی و ارتباط با این دنیا لذت می برم.

دوشنبه ۱۵/۰۸/۸۷

دومین جلسه کلاس مردم شناسی فرهنگی (آخه من تو حذف و اضافه این درس و گرفتم)تشکیل شده.

استاد در این جلسه به توضیح در مورد کارهای کلاسی که در بالا ذکر کردم مثل عکس و نقد و.. پرداختند.

کسانی که با ایشان تا بحال کلاس نداشتند یه جورایی از ترس داشتند پس می افتادند اما من دیگه یه مقدار به روش ایشان عادت کرده بودم . البته نا گفته نمونه که یه کم سختگیر تر شدن اما تقریبا به همون روش تدریس میکنند.

موضوع عکس کلیه کلاس باید یک موضوع واحد باشه که با رای گیری که انجام شد قرار شد همگی از فرهنگ غذایی مردم ایران عکس بگیریم که البته هر کس از یک بخش آن که به انتخاب خود فرد است.

همینطور نقد کتاب هم باید از کتب تاریخ معاصر ایران انتخاب کنیم و آن را نقد کنیم.

در مورد تحقیق هم قرار است بچه ها در مورد یک تجربه زیسته خود مطالبی را در ۱۵-۲۰ صفحه بنویسند و به استاد تحویل دهند.البته تا قبل از پایان ترم و تا اواسط آذر ماه.

در ضمن استاد یک جزوه برای این ترم در نظر گرفتند که وقتی ما دیدیم زبانمون بند اومد چون بسیار قطور بود و احتمالا پر مطلب.

بعد هم که این توضیحات تموم شد کلاس هم وقتش تموم شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

چه باید کرد؟

چگونه باید زیست؟

چگونه باید تفریح کرد؟

چگونه باید اجتماعی شد؟

کجا هستند آقایانی که یکسره دم از آزادی و آرامش و حقوق شهروندی می زنند؟

کجا هستند تا ببینند در این جامعه که بزرگترین افتخارش سیل عظیم دانشجویانش است چگونه با آنها برخورد می شود؟

چگونه به راحتی آب خوردن به آنان توهین می شود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

یکی از فعالیتهایی که ما باید در کلاس جامعه شناسی در ادبیات انجام می دادیم نقد یک اثر هنری است که من کتاب رمز داوینچی را برای این امر انتخاب کردم .

فکر می کنم واستون جالب باشه.البته این رو هم در نظر بگیرید که من دفعه اولم بود که یک اثر هنری را نقد می کردم.

raze davinchi

ایزاک نیوتن ، لئوناردو داوینچی ، ویکتورهوگو ، بوتیچلی و...

کلیه این نامها مربوط به شخصیت های برجسته تاریخ از کشورهای مختلف اروپایی هستند که اظهارات هر کدام از این افراد میتواند باعث مفهوم بخشی و باور پذیری نسبت به هر نظریه ای گردد.

در سال 2004 دن براون نویسنده کتب جنجالی از قبیل دژ دیجیتالی ، شیاطین و فرشتگان و... از یک نظریه سخت غیر قابل باور و جنجالی استقبال کرده و سعی نموده با آوردن واقعیات تاریخی و استفاده دقیق و هوشمندانه از اماکن تاریخی و توصیف آنها و همچنین اتصال آنها به اتفاقات تاریخ ساز مانند کشته شدن شوالیه های هیکل توسط عمال پاپ در قرون وسطی، نظریه دیر صهیون و باور ایشان را  به عنوان یک واقعیت غیر قابل انکار تاریخی به  دید مخاطب برساند و با نگارش یک رمان خوش ساخت و پر کشش ، شخصیت پردازی فوق العاده و دیالوگ های دقیق  به شکل زیرکانه ای مخاطب را به سمت گرفتن نتیجه نهایی که باور کردن نظریه عجیب خویش است رهنمون سازد ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

سلام دوستان مقاله ی زیر از استاد من جناب آقای فاضلی است. من این مقاله را برای ایشان تایپ کردم حالام چون به نظرم متن روان و جالبی بود که علاوه بر مخاطبین خاص دارای مخاطبین عام هم می تواند باشد.مقاله را در وبلاگم قرار دادم تا شما هم از آن استفاده کنید.این مقاله در مورد ادبیات عامیانه است.البته ایشان مقاله زیر را در سال ۱۳۷۵ در فصلنامه دانشگاه آزاد آشتیان به چاپ رساندند. در ضمن به همگی توصیه می کنم به وبسایت ایشان سری بزنند.(البته نه به همه بلکه به کسانی که هم به جامعه شناسی علاقه دارند هم به هنر )برای خواندن مقاله به ادامه مطلب سر بزنید.

http://farhangshenasi.com ( وب سایت دکتر فاضلی).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

البته آقایون وبلاگ گرد عزیز اینا هیچکدوم نظر من نیست.

نویسنده همش زیرش نوشته شده....

امیدوارم بعد از خوندن این مطلب نرین پشت سرتونم نیگا نکنین .......

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

   

سخنان افراد مشهور درباره مردان

از هر هزار مرد یکی یکی رهبر مردهای دیگر می شود. بقیه همه دنباله رو زنها هستند.
Harry Stanley

مردها به سه دسته تقسیم می شوند : خوش قیافه ها ، باهوشها و اکثریت.
F. G. Benson

دوست دارم مردها مردانه رفتار کنند، محکم و کودکانه.
Francoise Sagan

بیشتر مردها دوآرزوی بزرگ دارند. اول داشتن خانه و دوم داشتن ماشین برای فرار از خانه.
W. G. Comer

من دیگر به نومید کننده ترین نقطه ی زندگی ام رسیده ام. حالا زنم به من اعتماد می کند.
James Kayakos

می دانید چرا هرگز ازدواج نکرده ام؟ چون سه حیوان خانگی در منزل دارم که به اتفاق کار شوهرم را برایم انجام می دهند: سگی دارم که صبحها غُرغُر می کند. طوطی یی که عصرها یکریز بد و بیراه می گوید و گربه ای که شبها دیر به خانه می آید.
Marie Corelii

باستان شناس بهترین شوهری است که زنها می توانند داشته باشند، چون هر چه سن شان بالا می رود علاقه شوهرشان به آنها بیشتر می شود.
Agatha Christie

بزرگترین معمابرای مرد متأهل این است که آدم مجرد با پولش چه می کند.
Alan King

به شغلهایی که مردها با طیب خاطر به زنها واگذار می کنند با سوءظن نگاه کنید.
Jill Tweedie

از تجربه ی شخصی ام به این شعار رسیده ام : از مردهای گل به دست بر حذر باشید!
Muriel Spark

زن خطرناک وجود ندارد مردها خودشان آسیب پذیرند.
B. D. Bunyan

بسیارند مردهایی که موفقیت خود را مدیون زن اولشان هستند و زن دومشان را مدیون موفقیت خود.
Jim Backus

بهترین راه برای فراموش نکردن روز تولد خانمتان این است که یک بار فراموشش کنید.
Joseph E. Cossman

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

یادش بخیر کتاب فارسی دبستان    

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

 

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند

.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند

.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد

.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند

.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند

.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

 

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد

.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

سلام دوستای خوبم. فکر کنم شاهکار دست بشر که میگن همینه...............نظر شما چیه؟

The image “http://www.banterous.com/uploads/1/2006-12-08/paitings_7622_(www.banterous.com).jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://www.banterous.com/uploads/1/2006-12-08/paitings_7623_(www.banterous.com).jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

بقیشم توی ادامه ی مطلب ببینین . به نظر من که ضرر نمی کنین ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

موفقیت یک امر اتفاقی نیست . تفاوت آنها که به نتایج

 مثبت می رسند و آنهایی که نمی رسند شبیه نوعی طاس

 ریختن نیست . شیوه های ثابت و منطقی برای اقدام به عمل

 و راههای مشخصی برای ترقی وجود دارد که در دسترس

همه ی ماست .

میان کسانی که موفق می شوند و آنان که شکست

 می خورند تفاوت عظیمی از لحاظ اعتقادات هست .

عقیده ی ما درباره ی آنچه که هستیم و آنچه که

 می توانیم باشیم دقیقا مشخص کننده ی آینده ی ماست.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم

 دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا

 خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم

بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم

 شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم

خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم

مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم

دنيا را هم تغيير دهم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟

2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟

3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟

4. به سمت اتاق دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟

5. بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟

6. حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟

و اما جواب ها.....

1. راه نمایانگر حالت عاشق شدن شماست. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی اینکه خیلی زود و به آسانی عاشق می شوید. اگر راه طولانی را انتخاب کنید، شما برای خودتان زندگی می کنید و زود در دام عشق گرفتار نمی شوید.

2. شمارش تعداد گل های قرمز نمایانگر میزان دَهِش شما در رابطه تان است، و تعداد گل های سفید نمایانگر توقعات شما از طرف مقابل است. اگر 18 شاخه گل قرمز و 2 شاخه گل سفید انتخاب کنید، یعنی در رابطه %90 دهش دارید و درعوض فقط %10 توقع دارید.

3. این سوال نمایانگر رفتار شما در برخورد با مشکلاتی است که در رابطه تان پیش می آید. اگر از اعضای خانواده می خواستید که دوستتان را صدا کند، یعنی فردی هستید که از ایجاد مشکلات در رابطه احتراز می کنید و درصورت وقوع مشکل، امیدوارید که به خودی خود حل شود. اما اگر خودتان برای صدا کردن دوستتان می روید، یعنی فردی رک و راست تر هستید و برای حل مشکلات فوراً اقدام می کنید.

4. محلی که برای گذاشتن گل ها انتخاب میکنید، نمایانگر میزان علاقه ی شما برای ملاقات کردن دوست پسر/دوست دخترتان است. اگر گل ها را روی تختخوابش بگذارید یعنی دوست دارید او را زود به زود ببینید. اما اگر آنها را روی طاقچه ی پنجره بگذارید یعنی دوست ندارید او را مداوماً یا زیاد ملاقات کنید.

5. این سوال نمایانگر نگرش شما به شخصیت طرف مقابلتان است. اگر ببینید که خواب است، شخصیت دوست پسر/دوست دخترتان را می پسندید و او را همانطور که هست دوست دارید. اما اگر ببینید که بیدار است، شما می خواهید که دوستتان برای شما تغییر کند.

6. راه برگشت به خانه نمایانگر این است که چه مدت در رابطه ی عشقیتان می مانید. اگر راه کوتاه را انتخاب کنید، یعنی خیلی ساده و زود از کسی دل می کنید و رابطه تان را بر هم می زنید. اما اگر راه طولانی تر را انتخاب کنید، طولانی تر در رابطه هایتان میمانید.
*البته دوستان چون اینجور میل ها پشتوانه علمی و روانشناسی نداره زیاد جدی نگیرید و تو رابطه های قشنگتون تاثیر ندین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

                             اگر فکر می کنید که کار یعنی زحمت و مشقت محض  و وسیله ای

                           برای تامین معاش خانواده به احتمال زیاد چیزی بیشتر از آن هم گیرتان

                           نخواهد آمد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

                   ممکن است قطعه های پازل زندگیت به کندی در کنار یکدیگر قرار گیرند

                     اما در نهایت از تصویر شاهکاری که ساخته ای لذت خواهی برد.این

                        شاهکار دقیقا نتیجه ی تعهد ریشه دار و پایدار توست که باعث

                                       می شودبراصول زندگی تسلط یابی

 

 

 

 

       زندگی خود را به صورت شاهکاری بی همتا در آورید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  | 

به نظرم تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه هنره...... مگه نه؟
خانه
woodland
طراحي شده توسط شركت طراحي
 Swatt
hamtaraneh.com

دروازه راس الخيمه
 Snohetta Studiohamtaraneh.com
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط م.نوروزی  |